يكي از پديدههاي اجتماعي قرن اخير، بازنشسته شدن شاغلين در سيستمهاي مختلف بهويژه در دستگاه دولتي بعد از حدود سي سال تلاش براي معاش ميباشد
كه با توجه به وضعيت خانواده و شرايط اجتماعي و بالاخص روحيّهي شخص بازنشسته، شاهد رفتارهاي تماشايي و بسيار متفاوت از بازنشستهها بوده كه پرداختن به همهي آنها كار سادهاي نيست. با اذعان به اينکه سرنوشت هر كسي جوري رقم ميخورد.
عدهاي كمعائله و بسياري با كثرت عائله. براي بعضيها حقوق بازنشستگي تنها درآمد بوده، ولي بعضيهاي دگر كمك درآمدهايي دارند، ازجمله حقوق همسر و يا مستغلات ارثي خانوادگي. تعدادي اندك سلامتي تن و روان را حفظ نموده، ولي اكثراً به ناراحتيهاي جسمي و رواني متعدد دروني و بروني مبتلا هستند.
زن ذليل بودن كه شامل 99% شاغلين عصر ماهواره شده، در زمان بازنشستگي مضاعف گرديده و بهدلايل عديدهي آشكار، آنان را مفلوك و مستأصل و سرخورده مينمايد و اين قوز، بالاي همهي قوزها، بازنشسته را به آنچنان رقصي در تئاتر مضحك زندگي واميدارد كه بيا و تماشا كن!
كافياست از خانه بيرون بروي و به محافل عمومي مثل بازار و فروشگاهها سري بكشي. رشتهي پلوي و آشي را از دبيري بازنشسته ميخري كه تا ديروز با پيچيدهترين مسائل فكري روبهرو بود و دانشآموزان را با معارف آشنا ميكرد!
فاكتور يخچال يا فرش خريداري شده را از منشي مغازهي بزرگ با خطي زيبا از كارمند سابق فلان اداره دريافت ميكني كه در رابطه با تخفيف قيمت ميگويد: من نوكري بيش نيستم! با صاحب مغازه صحبت كنيد تا ضمن مهركردن و تأئيد فاكتور، عنايت و مساعدتي بفرمايند!
كباب و گوجه را آموزگار سابق آموزش و پرورش در نان سنگك برايت ميپيچد كه جناب كبابچي او را با اين شرط بهکار گرفته كه اگر دلش خواست يك سيخ كباب بخورد حتمأ از مزدش كسر خواهد شد!
لوازمالتحرير بازكردن و دكان كتاب فروشي و تدريس شتابدار در مؤسسههاي غيردولتي و رفتن به منازل مردم براي تدريس خصوصي البته اگر آقازاده به حمام نرفته باشد و مشاوره كردن را عدهاي شغل آبرومند دانسته، كه دراين رابطه انتقادهاي شديد دارم كه در اين مقال نگنجد. فقط اين را ميگويم، پرداختن به هر شغلي براي در آمد، توسط معلم بازنشسته، لوث كردن جايگاه والاي معلمي بوده و شديدتر آنكه معلم معلمان يعني مدرس تربيت معلم بوده باشي و آن اقدامي خطرناك و مخرّب عليه آرمانهاي متعالي جامعه بوده و جرمي نابخشودني و كيفرش بسيار بسيار سنگين است. شغلها و بهعبارتي سرگرميهاي مختلف زيادي مثل داير كردن بنگاه معاملاتي، دكانداري، منشيگري، مسافركشي، بازاريابي، تدريس خصوصي براي معلمين سابق عربي و تاريخ و جغرافي و حتي عملگي و دلالي، مورد هجوم بازنشستهها قرار گرفته و در اين ميان مميزهاي ادارات شهرداري، دارايي و تعزيرات براي صدور مجوّز اشتغال مجدد و دريافت ماليات كم و عدم جريمه، صاحب آجيل خواهند شد!
از ميرقلي لنگر كه همواره نق ميزد و در اضطراب بود، پرسيدم، درچه حالي؟ گفت: راحت راحت شدم! گفتم، چه جوري؟! گفت: بالاخره بازنشسته شدم و از شر انجام وظيفهي تحميلي نجات يافتم! پرسيدم حالا چهكار ميكني؟ گفت: هر روز صبح زود راحت از خواب پا شده و براي آوردن نان تازه و يا حليم راهي ميشوم، حتي اگر تگرگ ببارد. بعد سماور را روشن و سفرهي صبحانه را چيده و بدون سر و صدا به راحتي از خانه ميزنم بيرون، تا اول وقت به كارهاي غرفهي حاج باقر كانيپاني در ميدان بار، سر و سامان ببخشم. ظهر كه خرده فروشان سالن را خالي كردند و بردند، راحت به ساندويچي رفته و سر پا نهارم را راحت راحت ميخورم. بلافاصله بهسوی ساختمان پزشكان به راه ميافتم و به بيماران، شمارهي نوبت ميفروشم. تا پاسي از شب اوامر خانم دكتر را بهجا آورده و آنگاه راحت سوار ماشين قراضهام شده و به مسافركشي ميپردازم و مردمان شبنشيني رو را به مقصد ميرسانم. البته بهخاطر ناراحتي معده و گوارش شام سنگين نميخورم و با خوردن تعدادي بيسكويت در ماشين، ضمن كار راحت راحت سير ميشوم. در نيمههاي شب كه خيابانها كاملاً خلوت ميگردد راحت راحت به خانه بر ميگردم و بدون ايجاد هرگونه سر و صدايي در رختخوابم ميخزم و راحت راحت به خواب ميروم. تا فردا باز روز از نو و راحتي از نو! گفتم: واقعاً كه خيلي راحت شدهاي! وضع درآمد چهطور است؟ گفت: هر چه بيشتر پول درميآورم باز كلاهم پس معركه است! پرسيدم چرا؟ گفت: مرتب شهريهي دانشگاه و ساير مؤسسات آموزشي و خدماتي آزاد بالا و بالاتر ميرود. نرخ طلا هم دائماً سير صعودي دارد و از قيمت خوراكيها چه بگويم كه خود داني و در جرياني!
ناگهان با حالتي پر از اضطراب پرسيد: تو چهكار ميكني و چه احساسي داري؟ گفتم: من مثل تو راحت راحت نشدهام! هيچ كاري براي درآمد اختيار نكرده و با تك حقوق بازنشستگي ناچيز متكي بر قناعت زندگي را ميچرخانم. اقساط اسپهرهش يعني ماشين قسطي همين آبان 88 تمام شد. اما نياز به باطري و لاستيك و سرويس كامل موتور دارد. بهوسيلهي آن بچهها را به کلاسهايشان ميرسانم و از آنجا كه خيلي سركش و دل به هواست، گاهي مرا به آبيدر ميبرد و تابستانها به شهرهاي ديگر. بعضي روزها هم پس از خسته شدن از مطالعه و نوشتن تاريخ معاصر جهان، به ديدار همكاران سابقم كه دكاندار شدهاند ميروم. در مسير نيز به ديدار آشنايان رسيده و با شگردهاي خاص خود، بهداشت رواني بعضي بازنشستههاي سرگردان خيابانپيما را تاًمين مينمايم.
«والسلام»
|
آنان كه زما دور ولي در دل و جانند |
|
|||
|
|
بسيار گرامي تر از آنند كه دانند |
|||
|
وا مهزانه كه ناتبينم، ئيتر له بيرم نه ماوي |
|
|||
|
|
له شه وانما ئه ستيره ي تو ، له روژانما هه تاوي |
|||
با آرزوي رسيدن به راحتي واقعي و دائمي







افزودن نظر :