دومین کنفرانس لیزر در ایران

hypothesis or thesis statement john keats thesis the perks of being a wallflower essay questions delete get smart with the thesis wordpress theme from diythemes narrative essays about peer pressure chestermere community newspaper دانلود        download

دومین کنفرانس بین المللی لیزر و کاربرد های آن
سید محمد فواد ابراهیمی
مدرس ریاضیات و کامپیوتر مراکز تربیت معلم سنندج
۱ تا ۴ / شهریور / ۱۳۷۲ شمسی

در صفحه‌ی ۹ روزنامه‌ی کیهان شماره‌ی ۱۴۶۶۳ دوشنبه ۷/۱۰/۱۳۷۱اطلاعیه‌ای از طرف سازمان انرژی اتمی ایران چاپ شد که به‌دنبال برگزاری اولین کنفرانس لیزر و کاربردهای آن در سال ۱۳۶۶ شمسی دومین کنفرانس لیزر را در اول شهریور ماه ۱۳۷۲ به‌صورت بین‌المللی برگزار می‌کنند. ضمن نوشتن عناوین مورد بحث، برای داوطلبان شرکت در کنفرانس معرفی‌نامه از مقام مسئول ارگان متبوع لازم بود. ازآن‌جا که این‌جانب عضو اصلی شورای تحقیقات آموزش وپرورش استان کردستان بودم. طی درخواست مورخ ۱۴/۱۰/۷۱ معرفی‌نامه‌ی شماره‌ی ۸/۶۶۰۳۱/الف–۲۳/۱۰/۱۳۷۱ را دریافت و پیوست نامه‌ی مورخ ۲۶/۱۰/۷۱ به تهران ارسال کردم. فرم پذیرش کنفرانس لیزر در تیر ماه ۱۳۷۲ رسید. می‌بایست بابت هزینه‌های ثبت نام مبلغ هزار تومان و برای چهار ناهار مبلغ پانصد تومان به‌حساب بانکی واریز شود. لذا اصل فیش بانکی پیوست نامه‌ی مورخ ۸/۴/۷۲ با پست سفارشی روانه‌ی تهران شد. با فراهم نمودن تدارک سفر، روز شنبه ۳۰/۵/۷۲ در تعاونی پنج سنندج بلیط اتوبوس به مقصد تهران به مبلغ ۲۷۵ تومان تهیه گردید. ساعت ۵/۹ صبح یکشنبه عازم تهران شدم. مسیرخیلی تکراری بود. ساعت۶ عصردرترمینال آزادی تهران با کیف حاوی دوربین عکس‌برداری و مقداری وسائل شخصی پیاده و سوار بر اتوبوس شرکت واحد با پرداخت ده تومان به میدان انقلاب رفتم. گویا اتوبوس‌ها را به راننده‌ها واگذار کرده بودند. چون برای رزرو هتل اقدام نکرده بودم، به‌سوی منزل استادم چناب دکتر سرفراز غزنی واقع در خیابان جمالزاده راه افتادم. همراه استاد برای خوردن شام بیرون رفتیم. بحث علمی لحظه‌ای قطع نمی‌شد. حتی درکتاب‌خانه‌ی بزرگ استاد تا ساعت‌ها بعد از نیمه شب راجع به موضوعات مختلف به‌ویژه نجوم گفتگو ادامه داشت. ساعت ۸ ربع کم صبح دوشنبه ۱/۴/۷۲ با ماشین شهرسالم که راننده‌اش استاد را درتهران جابه‌جا می‌کرد، به جلو سازمان انرژی اتمی ایران در انتهای خیابان کارگر شمالی رفتم. راننده‌ی جوان گفت برای حق رانندگی و کرایه ماشین پژویش ماهیانه ۱۹۰ هزار تومان قرارداد کرده است. تابلوهای بزرگ موسسه‌ی ژئو فیزیک دانشگاه تهران و سازمان انرژی اتمی ایران بالای هم توجه مرا جلب نمود. اما تابلوی عکس‌برداری ممنوع، مانع گرفتن عکس از آن‌ها شد! در قسمت ورودی، ثبت نام به‌عمل آمده و کلاسور با آرم کنفرانس لیزر حاوی کتاب خلاصه مقالات و برنامه‌ها و چند بروشور و تعدادی پیام‌ها با ۴ ژتون ناهار و کارت شناسایی دریافت گردید. سه نوع کارت در سه رنگ مختلف مشاهده کردم. کارت سفید مخصوص خارجی‌ها، کارت قرمز برای شرکت کنندگان در کنفرانس و کارت آبی ویژه‌ی کارمندان سازمان انرژی اتمی و اداره کنندگان کنفرانس بود. از تعداد شرکت کنندگان استان کردستان پرسیدم. پس از مراجعه به کامپیوتر درکمال تعجب گفتند، فقط یک نفر شرکت کرده به‌نام سید محمد فواد ابراهیمی که او هم رشته‌اش ریاضی است نه فیزیک! آری مثل بسیاری کنفرانس‌ها از جمله” اولین کنفرانس کامپیوتر در ایران ” فواد تنها کسی بود که نام کردستان و سنندج را در مجموعه‌های یادبود کنفرانس لیزر ایران ثبت نمود. برای ورود به محوطه همه را بدون استثناء بازدید بدنی کرده و هرشیئی فلزی و برنده و به‌خصوص دوربین عکاسی را گرفته و رسید می‌دادند. براثر اشتباه یا پدیده‌ای غیر قابل توجیه، ماٌموران مرا با احترام راهنمائی کرده بدون آن‌که بازدید بدنی شوم و یا داخل کیفم را تماشا کنند! ازخیابان‌های مشجر درمیان صف‌های سربازان ساق پا سفید دو طرف خیابان‌ها که در فاصله‌های مساوی، منظم ایستاده و ناظر بر اوضاع واحوال بودند، به‌سوی تالار خوارزمی حرکت کردم. به‌خاطر حضور مقامات سیاسی در مراسم افتتاحیه و هم‌چنین زیاد بودن تعداد شرکت کنندگان، سالن جنبی تالار را به تلویزیون مدار بسته مجهّز نموده تا عده‌ای از آن طریق مراسم را ببینند که من ندانسته به آن‌جا رفتم! در دو بخش تعداد ۱۱۰ صندلی مقابل تلویزیون‌ها چیده بودند. به بهانه‌ی دستشویی رفتن از سالن خارج و داخل تالار شدم و دیدم صندلی خالی زیاد است. با راهنمایی مردی شمالی ریش سیاه با کت وشلوار سفید در صندلی سوم ردیف پنجم لُژ جا گرفتم. بالای سن دو پرده با آرم کنفرانس، فارسی و انگلیسی و هم‌چنین پلاکارت” اطلبوالعلم ولوبالسین” قابل مشاهده‌ی عموم و تعداد صندلی‌های نفیس تالار بیش از سیصد تا بود. هم‌زمان با فلاش زدن عکاس رسمی کنفرانس، من‌هم دوربین را آماده و عکس‌هایی گرفتم! گویا مرا نیز عکاس و خبرنگار دانسته والا دوربین را ضبط و فیلم آن‌را باطل می‌کردند! پس از قرائت قرآن و پخش سرود ملی، مردی پیام آقای رفسنجانی رئیس جمهور را خواند. سپس دکتر امراللهی رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در سخنانش گفت: ابن هیثم کارهای اپتیکی انجام داد. او پدر علم نورشناسی و علم دیده بانی است. برای این‌که فوتون‌ها را به نظم بکشند، نائل به کشف لیزر شدند. امروز الماس را با لیزر تراش می‌دهند و می‌برّند. کاربرد لیزر در علوم پزشکی از دندان‌پزشکی گرفته تا عمل جراحی داخلی روزبه‌روز بیش‌تر می‌شود. از ۱۸ کشور جهان برای این کنفرانس ۲۵۰ مقاله رسید که ۱۳۵ تای آن‌ها ارائه خواهد شد. صاحبان۱۱۰ مقاله شخصاً حضور دارند که ۴۵ نفرشان خارجی هستند. از کشورهای آمریکا و کانادا نه نفر، از روسیه پنج نفر، از چین دو نفر، از هندوستان چهار نفر، از بحرین یک نفر، از پاکستان یک نفر، از مجموعه کشورهای اروپایی هفت نفر و از مجموعه کشورهای جدا شده از روسیه شانزده نفر آمده‌اند. بیش‌تراز هزار داوطلب نتوانستیم پذیرش کنیم. ساعت ۵/۹ پروفسور آیر، پیام پروفسور هانس ویکس رئیس سازمان انرژی اتمی جهانی را خواند که متن فارسی آن همراه پیام رئیس جمهور داخل کلاسور بود. بعد دکتر رسول صدیقی بنائی رئیس مرکز تحقیقات لیزر به‌عنوان مسئول کنفرانس لیزر در سخنانی گفت: سی و سه سال از عمر لیزر می‌گذرد و آن بدجوری در زندگی بشر رخنه کرده است. سابقه‌ی لیزر در ایران به سال ۱۳۵۳ شمسی برمی‌گردد که فیزیک لیزر در سازمان انرژی اتمی ایران دایر شد. دکتر مشفق همدانی درسال ۱۳۵۵ اولین لیزر ایران را ساخت و دکتر کهن زاده در سال بعد لیزر ازت را طراحی نمود و در همین سال ۱۳۵۶ از لیزر در ارتباط مخابراتی تا فاصله ۳۰۰ متر استفاده گردید. در سال ۱۳۵۹ لیزر را در فاصله‌یابی به‌کار گرفتند. درسال۱۳۶۱ لیزرCO2 با قدرت ۸ ژول شبیه سازی و در سال ۱۳۶۵ اولین لیزر فشار بالا ساخته شد. هم اکنون لیزر اتمی فلورین، یونی ازت، طولی ازت، هیلیوم نئون، بخار مس و نیمه هادی‌ها در ایران ساخته می‌شود. برای ساخت لیزر دو میلی وات از نسبت یک نئون و هفت هیلیوم در خلاء ۱۰ بتوان ۷- سود می‌برند. قابل توجه این‌که۶۳% لیزر دنیا همین لیزر نئون هیلیوم است. دستگاه لیزر نئون هیلیوم در ایران به تولید انبوه رسیده است. الآن در دنیا از خود لیزر برای ساخت رآکتورهای هسته‌ای استفاده می‌شود. در تراش اجسام بسیار سخت، لیزر اولین حرف را می‌زند. ساعت ده ربع کم نوبت به پذیرایی رسید. انواع میوه ها و شیرینی و چای خورده شد. پس از مهّیا کردن دستگاه‌های اسلاید و اورهد، سخن‌رانی‌های علمی مطابق برنامه آغاز گردید. راٌس ساعت ۱۱ پروفسور دبلیو ازکشور آلمان با کراوات قرمز سخن گفت. او کارهای انجام شده توسط سازمان انرژی اتمی ایران را ستود و در زمینه‌ی کاربرد طیف‌نگاری لیزر مطالبی را ارائه داد. بعد نوبت به دکتر رضا خوانساری موسوی استاد دانشگاه نیویورک آمریکا رسید. ایشان با زبان فارسی از کابرد لیزر در صنعت گفت. سوراخ کردن اجسام بسیار محکم آن‌هم بسیار ریز و یک‌نواخت و عمیق کار لیزر است. ایجاد سوراخ‌های ریز در سرامیک را فقط لیزر می‌تواند انجام دهد که سرعت عمل دو هزار سوراخ دریک ساعت می‌باشد. البته میزان سرعت بستگی به شدت اشعه‌ی لیزر، نوع جسم و قلّت آن جسم دارد. مثلاً در صنعت هواپیما سازی در توربین‌های سرد کننده‌ی موتورهای جت، نیاز به صفحات آلیاژی بسیار محکم مشبک هست. برای ایجاد ۳۰۰ هزار سوراخ منظم به قطر۴/۰ میلی‌متر در یک صفحه‌ی مربعی بسیار سخت فلزی بضلع ۴۰ سانتی‌متر، تنها وسیله‌ی کارا اشعه‌ی لیزر می‌باشد. وی درادامه گفت: درحال حاضر در جهان ماهیانه یک میلیون سوراخ توسط لیزر انجام می‌گیرد! حکاکی با لیزر تحت برنامه‌های کامپیوتر روی صفحات بسیار محکم روزمره شده است. جوشکاری‌های حساس و دقیق فقط با لیزر امکان پذیر است که درآن نیازی به جسم ثالث مثل سیم‌جوش نیست. جوشکاری اعجاب انگیز توسط لیزر که می‌تواند شیشه و آهن را به‌هم جوش بزند! این کار با ذوب کردن‌شان در محل اتصال صورت می‌گیرد. برای ساخت تراشه‌های کامپیوتری و سیلیکان چیپ از لیزر سود می‌برند. قطر اشعه‌ی لیزر درحال تمرکز کمتراز نیم میلی‌متر می‌باشد. او با نشان دادن اسلایدهای جالب راجع به لیزر گاز کربنیک نیز صحبت کرد. نامبرده با صحبت به زبان انگلیسی نیز تسلط علمی خودرا به رخ خارجی ها کشاند. یک نفر از او سئوال کرد: چرا محل جوش یک لوله شیشه‌ای با یک لوله فلزی از دیگر جاهای لوله‌ها محکم‌تر است؟پاسخ داد: در این مورد قبلاً فکر نکرده‌ام! از مستردبلیو آلمانی کمک خواست. دبلیو ایستاد و با زبان خارجی توضیحاتی داد که متاٌسفانه من متوجه نشدم. ساعت یک بعد از ظهر اعلام وقت ناهار و استراحت شد. پله‌های زیادی در نشیب و فرازها ما را به رستوران بسیار شکیل و زیبایی در بالای تپه‌ای مشرف برشهر تهران رساند. صف طولانی بود، ولی بالاخره سینی حاوی زرشک پلو با سالاد و نوشابه دریافت گردید. پس از خوردن غذا، گشتن در محوطه و صحبت با دیگران امری معمول کنفرانس‌هاست. کف خیابان‌های محوطه‌ی سازمان را با آجر ضخیم چهار پر سفالی، بدون ریختن ملات در فواصل، فرش کرده بودند، به‌طوری‌که انسان از دیدن زیبایی هندسی آن سیر نمی‌شد. حوض‌های سنگی دارای فواره‌ی پرآب جلو درب تالار خوارزمی بی نظیر بودند. بازدید از نمایشگاه ابزارآلات لیزری، دستگاه‌های برّش الماس و کریستال، قلم‌های نوری، صحنه نگارها، پرینترها و … آغاز شده بود. دستگاه لیزرساز دو میلی وات را به تولید انبوه رسانده بودند که از تلاقی دو گاز نئون و هیلیوم با نسبت معیّن در شرائط ویژه، لیزر حاصل می‌شود. قیمت یک دستگاه ۶۰ هزارتومان تعین شده بود. ساعت ۵/۲ درسالن شماره سه به سخن‌رانی سرکارخانم دکتر نسترن منصور گوش دادیم. وی مسلط به زبان انگلیسی و دکترای فیزیک را در آمریکا گرفته است. سپس یکی از استادان دانشگاه تبریز مقاله‌اش را ارائه داد. ساعت ۴ عصر پذیرایی به‌عمل آمد. بعد از استماع چند سخن‌رانی دیگر، از سازمان انرژی اتمی خارج شدم. وقتی از تلفن عمومی به منزل استاد ارجمند پرویز خیزرانی تلفن زدم، اظهار کرد قلبش ناراحت است. لذا با استفاده از اتوبوس‌های شرکت واحد تهران، به سه راه زندان قصر واقع درخیابان دکتر شریعتی رسیده و قدم زنان مطابق آدرس، خانه‌ی استاد را پیدا کردم. از ساعت۷ عصر در میان انبوه کتاب‌های منزلش بحث‌های علمی آغاز گردید. استاد مجرّد و مادر پیر و سال‌خورده‌اش از او و مهمان‌هایش پذیرایی می‌کرد! آقای سخدری کارمند سازمان هواشناسی آن‌جا بود. وی در همان کوچه منزل داشت. او نیز مجرّد و خام خواری می‌کرد. عکسی از آن‌ مجرّدها گرفته‌ام! تا ساعت‌ها بعد از نیمه شب آلبوم‌ها و کلکسیون‌های استاد را تماشا کردیم. پس از خوردن صبحانه روز سه‌شنبه ۲/۴/۷۲ از استاد خیزرانی و مادرش تشکر کرده و راهی سازمان انرژی اتمی شدم. آن فاصله‌ی دور را با چند کورس خط شهری طی کردم. باز مثل دیروز با پدیده‌ای عجیب روبه‌رو گشتم. دقیقاً وقتی به جلو درب ورودی سازمان رسیدم ماشین ویژه‌ای که میهمانان خارجی را از هتل می‌آورد رسید و ایستاد و دکمه‌ی در ماشین زده شد و من بی‌درنگ بالا رفتم و گود مورنینگ گفتم! در ماشین بسته شد و راه افتاد و بدون هیچ‌گونه تشریفات بازدید بدنی وغیره، دوربین در کیف جلو تالار خوارزمی پیاده شدم. به یاد بیست و سومین کنفرانس بین المللی ریاضی کشور در کرمانشاه افتادم که در دانشگاه رازی در فروردین ۱۳۷۱ برگزار شد و در یک بازدید ویژه‌ی استادان خارجی از زورخانه قدیمی کرمانشاه همراه آنان سوار بر ماشین ، در میان تدابیر شدید حفاظتی، نمایش پهلوانان باستانی کار را دیدم. و به ابراز احساسات اطرافیان پاسخ می‌دادم و ضمن دست دادن با افسران بلند مرتبه شهربانی، در جواب ولکام گفتن آنان، تنک‌یو می‌گفتم! راٌس ساعت ۸ سخن‌رانی‌ها شروع شد. پس از ارائه‌ی مقاله‌ی پروفسور اوسلتو از ایتالیا، نوبت به دکتر ناصر پیغمبریان استاد دانشگاه آریزونای آمریکا رسید. این جوان۲۶ ساله‌ی ایرانی‌الاصل زبان انگلیسی را بهتر از خارجی‌ها صحبت می‌کرد. مقاله‌اش را به دو زبان فارسی و انگلیسی ارائه نمود. عکسی از او در بالای سن گرفته‌ام ولی از فاصله دور که صورتش مشخص نیست. پیغمبریان به سئوالات چند نفر پاسخ داده و با ابوهت از سن پائین آمد. از آن‌همه تسلط و زیرکی و چابکی خوشم آمد . فقط برای او دست زدم، چون به وجد آمده بودم! راستش کمی غبطه خوردم و ناراحت شدم، زیرا اگر شرائط برای من هم جور می‌شد و به آمریکا می‌رفتم، استعداد من هم دست‌کمی از او نداشت. پس از پذیرایی ساعت ده، در نمایشگاه لیزری به قسمت‌های هولوگرافی، تولید لیزرهای دو و چهل میلی وات نئون هیلیوم و شیشه گری ( طراحی و ساخت لوازم آزمایشگاهی ) سر زدم. تیوهای لیزری، ساخت توری عبوری فازی از طریق تمام‌نگاری و عکاسی لیزری بیش‌تر از سایر چیزهای دیگر توجه مرا جلب نمود. یک آزمایش مهم را شرح می دهم: اگر روی شیشه‌ای چند خط موازی با فاصله‌های دل‌خواه بکشیم و سپس یک دسته اشعه لیزر که بصورت نقطه‌ای است به آن شیشه بتابانیم، آنگاه به تعداد خطوط روی شیشه در آن طرف دیگر، دسته اشعه‌ی لیزر با همان کیفیت خواهیم داشت. اما یک آزمایش بسیار حیران کننده: اگر شیی مثلاً یک لیوان را در فاصله‌ای از یک شیشه‌ی حساس قرار داده و سپس از مکان خاصی اشعه‌ی لیزر به آن شیشه بتابانیم، تا در آن طرف شیشه، با اشعه‌های نوری متصاعد از شیئی به‌سوی شیشه، تقاطع حاصل نماید، ضمن برقراری شرائط خاص مثل شدت اشعه لیزر و زمان تابش آن، آنگاه نقش لیوان به‌صورت نامرئی روی شیشه ثبت می‌گردد. یعنی اگر لیوان را کنار بگذاریم و به شیشه‌ی مذکور که ظاهراً بی‌رنگ است، اشعه‌ی لیزر بتابانیم، البته تحت زاویه و شرائط خاص، آن‌گاه در کمال حیرت تصویر سه بعدی همان لیوان را روی شیشه خواهیم دید. آن‌گونه که انسان به‌خیالش اگر دست ببرد می‌تواند لیوان را بردارد! خانم درودگر برای کتاب مجموعه مقالات کنفرانس لیزر ثبت نام می‌کرد، فوری با پرداخت دویست تومان مشخصات و آدرس پستی مرا نوشت. درضمن برای بازدید از مرکز تحقیقات لیزر که بعد از ناهار روز پنج شنبه صورت می‌گرفت، ثبت نام کردم. سپس به‌سوی تالار و جلو رفته در منتهی‌الیه سمت راست ردیف چهارم نشستم. پروفسور لتکوف از روسیه سخن می‌راند، اما من چیزی از حرف‌هایش نفهمیدم ! دکترها حبیب تجلی و ناصر پیغمبریان در جای‌گاه هیاٌت رئیسه بالای سن نشسته و نظاره‌گر و مستمع ژوژو کردن لتکوف بودند! از این صحنه عکسی گرفتم، که نمودارهای مقاله‌ی لتکوف در آن پیداست و صورت پیغمبریان واضح‌تر از عکسی است که ازدور گرفته بودم. ایشان بسیار شبیه سوا صابر خیاط سنندجی دوزنده‌ی کت و شلوارهای من است! عکاس تالار آمد کنارم نشست. کنجکاو بود که من چکاره هستم که در حالت ممنوع عکس می‌گیرم !؟ دوربین را به دستش دادم تا از من در صحنه عکس بگیرد، گفت نمی‌شود ممنوع است! فکرکردم مرا به ماموران انتظامی تالار لو می‌دهد، اما مشکلی پیش نیامد! این هم پدیده‌ی دیگری بود. انگار کسی مرا در حال عکس گرفتن نمی‌دید و خودم و دوربینم نامرئی می‌شدیم! شاید اشعه‌ی لیزر به ما خورده بود! و می‌بایست با تاباندن اشعه ما را ظاهر نمایند! هیچ دلیلی برای این پدیده‌ها که مرتب از همان روز اول برای من پیش آمد پیدا نکردم. در ساعت ۵/۱۱ لتکوف آرام گرفت و یک استاد اهل چین از وی سئوال نمود، جوابش ژوژو بود! سپس دکتر رسول صدیقی به ایراد سخن پرداخت. بسیاری از اطلاعات علمی مقاله‌اش را دیروز در مراسم افتتاحیه به‌عنوان دبیر کنفرانس ناخودآگاه گفته بود و این موضوع از نگاه تیز فواد مخفی نمی‌ماند! وی برای خارجی‌ها به زبان انگلیسی از فعالیت‌های دانشگاه‌های ایران در زمینه‌ی تحقیقات لیزری صحبت کرد که هم اکنون در بیمارستان‌های تهران، اصفهان و تبریز در چشم پزشکی لیزر کاربرد دارد. با جان دادن انگلیسی صحبت می‌کرد! در مقایسه با دکتر پیغمبریان، انگار بی‌سواد است. از تلفن عمومی به بعضی از دوستان مقیم تهران زنگ زدم. ولی شرائط برای دیدار فراهم نبود. در رستوران موقع صرف غذا چلوکباب، سالاد و نوشابه، با محمد ریسمان‌چیان کارمند سازمان انرژی اتمی و دوستش حسنعلی شریف دبیر فیزیک شهر تهران آشنا شدم. آن‌ها از این مسئله درتعجب بودند که فواد رشته‌اش ریاضی است ولی علاقه‌ی شدید به موضوعات فیزیک نشان می‌دهد! حسنعلی می گفت، می‌بایست دبیران فیزیک کردستان و سنندج دراین کنفرانس شرکت می‌کردند که تناسبی با رشته‌ی تحصیلی آنان دارد، نه شما! گفتم، فواد به همه‌ی شاخه‌های علم علاقه دارد. در محوطه‌ی سازمان به کارگری با لباس کوردی روبرو شدیم. اهل دهات اطراف بوکان بود. می‌گفت کارگر کورد اینجا زیاد است، یک نفر سنندجی به اسم حامد عابدی با ماست، الآن درخواب‌گاه کارگران استراحت می‌کند. ما زیر دست یک مهندس داریم کوره اتمی درست می‌کنیم. وقتی حسنعلی متوجه این قضیه شد، با طعنه گفت، پس موضوع اینه که کردستانی‌ها در قسمت سخت افزاری بیشتر فعال‌اند! بعد از ظهر پس از استماع چند سخن‌رانی و خوردن پذیرایی عصرانه، به قصد دیدار یک آشنای قدیمی که خانه‌شان در سنندج روبه‌روی خانه‌ی ما بود و آن‌را فروختند و به تهران کوچ نمودند، از سازمان انرژی اتمی خارج شدم. به خیابان آذربایجان رفتم. متاٌسفانه همسایه‌ی آپارتمانی آن‌ها گفت به مسافرت شهرستان رفته اند. به شهرک اکباتان فاز۲ بلوک۳ رفتم ولی آقای مهندس علی موحد بیات نیز در آپارتمانش نبود. ( موبایلی درکارنبود تا قبلاً هم‌آهنگی می‌کردم! ) لذا با دو خط اتوبوس به میدان انقلاب برگشتم. راستی اگر اتوبوس شرکت واحد نبود من می‌توانستم آن‌گونه در تهران جولان دهم؟! پس از خرید کتاب‌هایی در جلو دانشگاه تهران برای غنی‌تر کردن کتابخانه‌ی عظیم فواد، در تاریکی شب به منزل دایی واقع درخیابان جمالزاده رفتم. دایی آپارتمانش را که سند آن به اسم زنش بود به‌خاطر کوچکی می‌فروخت. صبح چهارشنبه ۳/۴/۷۲ از آن‌جا بیرون آمدم و در خیابان کیک و شیر خوردم. با مینی بوس کرایه‌ای به محل کنفرانس و به سخن‌رانی‌ها گوش دادم و در نمایشگاه لیزری، اطلاعات جدیدی بدست آورده و در فرصتی مناسب با هم‌آهنگی قبلی پروفسور غزنی را به عیادت استاد خیزرانی بردم که ماجرای آن دیدار، خود کتاب داستانی است. روزی بسیار خسته کننده را به غروب رساندم. جایی و فرصتی برای استراحت نداشتم. چند شب بود درست و حسابی نخوابیده بودم، لذا شب مجدداً به منزل دایی برگشتم. دایی پرسید زمستان گذشته هم آمدی تهران، برای این ماٌموریت‌ها باید پول خوب بگیری!؟ گفتم نه تنها پولی نمی‌گیرم بلکه پول هم خرج می‌کنم! مسئله برای او قابل هضم نبود و می‌گفت” فکر نان کن خربزه آب است” کنفرانس یعنی چی!؟ برو کاری بکن تا بتوانی پولی بدست آوری و راحت زندگی کنی! همین حرف‌ها را پروفسور غزنی بارها به من گفته بودکه اگر اویلر ریاضیدان هم بشوی هیچ‌کس سویچ ماشینی را به‌دست شما نمی‌دهد و بگوید بفرما این ماشین مال شما! چرا باید زن و بچه‌های تو، بی‌ماشین باشند و همیشه با حسرت به دیگران نگاه کنند!؟ چرا این همه کتاب می‌خری؟ چرا این همه عمر و وقت خود را در سمینارها و کنفرانس‌ها تلف می‌کنی؟ چه کسی قدر تو را می‌داند؟ از یک نظر هر دوی آن‌ها راست می‌گفتند. در جامعه‌ای که پول حرف اول را می‌زند، واقعیت آن است که علم چه است و کنفرانس چه!؟ درهمان موقع سایر هم‌کاران من مشغول تدریس خصوصی بوده و ماهیانه چند برابر حقوق ناچیز معلمی درآمد داشته و از بهترین امکانات زندگی برخوردار بودند. ولی من دائم درفکرآن بوده و جستجو می‌کنم، تا ببینم در کجا مجمعی علمی برپا می‌شود، آن‌گاه به هر قیمتی شده، خود را به آن‌جا برسانم و از چشمه‌های علم و معرفت و دانایی، جرعه‌ها بنوشم و خود را سرفراز دانسته و با دست پر به کلاس‌های درس بروم و دانش‌جویانم را از دست عفریت جهل برهانم. در این سفرها به اقصی نقاط ایران که همیشه جان برکف بوده و رنج و مشقّت‌ها کشیده‌ام و حقوق ناچیز معلمی را هزینه کرده و در راه کسب دانش بشری مرارت‌ها دیده و بد استقبالی‌ها را تحمل و محرومیت‌ها را قبول کرده، چه کسی گفته آفرین!؟ حتی مسئولان اداره‌ی متبوعم از دادن امتیاز مزایایی که داشته‌ام چشم پوشی کرده و حقم را پایمال کرده‌اند! آیا من مستحق این ظلم بوده‌ام؟ چرا؟ با این‌که همیشه سخت‌ترین مسائل ریاضی را حل کرده و مجهولاتی را می‌یابم که دیگران از پیدا کردن‌شان عاجز و ناتوانند، هرچه فکر می‌کنم، جوابی برای این سئوال نمی بینم!
پس از خوردن صبحانه‌ی روز پنج شنبه۴/۴/۷۲ با مینی بوس کرایه‌ای به‌سوی سازمان انرژی اتمی، وقتی به نگهبانی ورودی رسیدم برای اولین بار گفتند اگر دوربین دارید لطفاً تحویل دهید!؟ خانمی چادری گریه کنان اعتراض می‌کرد که من دیروز فقط یک عکس با دوستانم در جلو رستوران گرفتیم اما شماها تمام عکس‌های فیلم ۳۶ تایی داخل دوربین مرا سوزانده اید! با گرفتن رسید دوربینم، راهی تالار خوارزمی شدم. در وسط ردیف هفتم، جای خالی بود نشستم و به سخنان دکتر رضا خوانساری گوش کردم که با زبان انگلیسی شرح می‌داد. دکتر مجتبی میرصالی از دانشگاه مشهد نیز با زبان انگلیسی مقاله‌اش را ارائه کرد. بعداز پذیرایی مجدداً به تالار و مستمع سخن‌رانی جوانی بنام کامجو منصور برادر دکتر نسترن منصور شدیم. او نیز مقاله‌ای با زبان انگلیسی ارائه داد. گویا خانواده‌ی منصور به بهانه‌ی شرکت در کنفرانس لیزر همگی به ایران آمده و ضمن دیدار از وطن سری به اقوام خود زده و خلاصه خدا آن‌ها را برای کامروایی آفرید! به سایر سالن‌ها نیز سر کشیدم. کاربرد لیزر در پزشکی طرفداران زیادی داشت. فوق تخصص جراحی قلب اهل شیراز برای مشتاقان سخن می‌راند. با حسنعلی و محمد در رستوران ناهار خوردیم و آماده برای رفتن به مرکز تحقیات لیزر شدیم. خانم شهین‌دخت شهنازی دسته دسته افراد را در کانال سربازان ساق سفید انداخت. بدان‌گونه از پراکندگی افراد و سرکشیدن به جاهای دیگر ممانعت می‌شد. وارد سالن‌های پراز وسائل و ادوات اتمی و لیزر ساز شدیم. اعلام کردند هم اکنون حدود ۱۰۰ نفرمتخصص که۱۰% آن‌ها دکترای لیزر دارند، در مرکز تحقیقات ابن هیثم به‌صورت تمام وقت و پاره وقت کار می‌کنند. لیزر نئون هیلیوم به‌عنوان شاخص در ساخت لیزرهای با قدرت بالا شناخته شده است. قلب لیزر آئینه‌هاست. از لیزر به‌عنوان محمل برای انتقال صوت استفاده می‌شود. ایرانیان در حال ساخت لیزر سبز بخار مس ۷۰ وات بوده، قبلاً ۵۴ واتش را ساخته بودند. جلو چشم ما، یک دستگاه لیزر ساز جرقه زد و آتش گرفت و سوخت. متصدی آن در حال توضیح دادن بود. حتماً اصولی را رعایت نکرده است. گفت در کشورهای دیگر لیزر ۱۲۰ وات ساخته شده، گویا با کوارتز ۵/۱ متری می‌توان لیزر تا ۱۰۰ وات ساخت. یک لوله کوارتز را که درونش مشتعل بود دیدیم، دمای آن ۱۰۰۰ درجه‌ی فارنهایت برآورد شد. ده درجه کلوین برابر ۲۶۳- درجه فارنهایت است. بسان هیاٌت آژانس انرژی اتمی جهانی به‌سوی ساختمان جدیدالتاٌسیس حسن ابن هیثم راه افتادیم. بالای درب ورودی آن یک تابلو با متن ” ساختمان ابن هیثم، مرکز تحقیقات لیزر، ۲۱/۷/۱۳۷۱ ” جلب نظرکرد. وارد سالنی شدیم که با لیزر حکاکی می‌کردند. آقای شبستری با یک دستگاه لیزرساز ساخت چین بنام “مارکر” تحت نظر یک سیستم کامپیوتری، ماکت هواپیمایی را روی صفحه‌ای استیل بسیار سخت و محکم، حک می‌کرد. با تقاضای من که شدت اشعه لیزر را زیادترکند موافق شد و یک ماکت هواپیما حکاکی نمود. گفتم من معلم باید این ماکت را ببرم به بچه‌ها نشان دهم! گفت بیرون بردن هر چیزی از سازمان ممنوع است. گفتم استثناء اگر نباشد، قوانین مثل پیریکس داغ که وارد آب سرد شود، می‌شکنند! آقای شبستری گفت مسئولیت با خود شما، اگرگرفتند بگو که فلانی از گذاشتن این ماکت درکیف، مرا منع نمود! گفتم چشم. بلوریاگ که از جنس اکسید آلومینیم خاص یا اتریم است بسیار سنگین و روی شیشه خط می‌اندازد. قیمت یک لوله‌اش به‌طول ۱۸ سانتی‌متر با قطر۲ سانتی‌متر مبلغ ۲۵۰ هزار دلار بود. از قرار دلاری۱۶۰ تومان می‌شود ۴۰ میلیون تومان! این لوله بلوریاگ را با لیزر به لوله‌های باریک‌تر تبدیل می‌کنند که این لوله‌ها خود لیزر تولید می‌نمایند. لوله‌های مویی بلوریاگ خیلی گران قیمت هستند. از لیزر در ساخت کاواک‌های شیشه‌ای و فلزی و قطعات اپتیکی استفاده می‌شود. دانش‌جویی که موقع توضیحات بلوریاگ رسید و فکر می‌کرد من چشم آبی خارجی هستم و فارسی را نمی‌فهمم، به دوستش گفت چشم‌ها رو ببین عین بلوریاگ لیزر تولید می‌کنند! بلافاصله گفتم بینی را هم می‌سوزانم! دوستش خندید و گفت بوی دماغ سوخته می‌آید! بازدید از همه‌ی قسمت‌های مرکز تحقیقات لیزر حدود ۲ ساعت طول کشید. پس از دریافت گواهی شرکت در کنفرانس لیزر، تصمیم گرفتم سازمان انرژی اتمی را ترک و راهی سنندج شوم. حسنعلی شریف و محمد ریسمان‌چیان تا صدرالانتهای خیابان کارگر شمالی مرا بدرقه نموده، چون دوربین را پس گرفته بودم عکسی سه نفره در ایستگاه اتوبوس برداشته شد. سربازان با وجود این‌که ریسمان‌چیان را می‌شناختند که کارمند عالی‌رتبه‌ی سازمان است، اما اجازه ندادند عکسی از تابلوی سردر ورودی بگیریم. وقتی خط شرکت واحد به میدان انقلاب رسید، فوری به منزل دایی رفتم کتاب‌هایم را برداشتم و باز با اتوبوس به میدان آزادی و درترمینال بزرگ با کمبود بلیط کاذب روبه‌رو شدم. می‌خواستند پول اضافه بگیرند! با این‌که تعاونی ۹ مربوط به دایی بود، اما به من بلیط ندادند! تا این‌که در تعاونی ۵ با اسم بردن آقای شیدا یک بلیط به مقصد سنندج برای ساعت ۵/۷ عصر به مبلغ ۳۰۰ تومان تهیه گردید. در فرصتی که داشتم، طبق عادت به غرفه‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفتم و پانصد تومان کتاب و نوار و اسباب بازی فکری برای دخترانم خریدم. فروشنده که مرا با اسم می شناخت گفت شهرداری به‌خاطر مجوّز و اینا می‌خواهد این غرفه را تعطیل کرده و یک‌سره ببندد. بعد خطاب به خریداری دیگر گفت همین آقای ابراهیمی بیش از ده سال است که سالی چندین بار از سنندج به تهران می‌آید و همیشه برای بچه‌هایش از این غرفه سوغاتی مفید، علمی و ارزان می‌خرد. این اشکالش کجاست؟ شهرداری گیرداده که بایستی میلیون‌ها پول بدهید تا مجوّز بدهیم! مرد بیچاره اعصابش خورد شده بود. موز کیلویی۱۴۰ تومان درحالی‌که در سنندج ۱۰۰ تومان بود. از جوانی به اسم اخوان توکلی که عازم سنندج بود برای بلیط اتوبوس ۷۵۰ تومان گرفته بودند! با این توجیه که اتحادیه می‌خواهد نرخ بلیط اتوبوس را بالا ببرد! پیر‌مردی هم بلیط مسیر تبریز را گران خریده بود. گفت مهم نیست، من تازه از سفر چین برگشته‌ام، دو چمدان وسائل دارم، مجبورم هر طور شده به شهرم برگردم. ضمن صحبت‌ها معلوم شدکه مدرس باز نشسته‌ی مراکز تربیت معلم تبریز است. من از حقوقش پرسیدم گفت بی‌خیال! من از پدرم چند دهنه دکان به ارث برده‌ام، همه را اجاره داده و مرتب با تور به کشورهای جهان سفر می‌کنم. شلوغی ترمینال سوای شلوغی جاهای دیگر است. موقع سوار شدن رسید، در صندلی شماره یک نشستم و اتفاقاً اخوان توکلی کنارم قرار گرفت. درمیان حرف‌ها مشخص گردید، نوه‌ی نماینده‌ی ایران ناسیونال قبل از انقلاب درمحله‌ی فیض‌آباد سنندج می‌باشد. او گفت پدر بزرگم از سنندج دل نمی‌کند! همه‌ی خانواده در تهران زندگی می‌کنیم، ولی پدر بزرگ تک و تنها در سنندج مانده است، می‌روم به او سر بزنم. ساعت پنج صبح جمعه ۵/۴/۷۲ دور میدان انقلاب سنندج که به ده‌ور حه‌وضه‌که شهرت دارد، پیاده شدیم. مشاجره‌ی بین راننده‌ی اتوبوس و پسر صاحب اتوبوس خود داستان کتابی دیگر است. با انبوهی کتاب و اسناد علمی به‌سوی منزل راه افتادم و به پایان سفر لیزری فواد رسیدیم .

سید محمد فواد ابراهیمی
مدرس ریاضیات و کامپیوتر مراکز تربیت معلم سنندج
۱ تا ۴ / شهریور/ ۱۳۷۲شمسی
INDEX

یک دیدگاه برای ”دومین کنفرانس لیزر در ایران

  1. سلام
    امیداوارم فرصت مطالعه محتویات سایت را در اینده نزدیک پیداکنم برای شما انرژی بیشتر خواستارم

پاسخ دهید